انترناسيونال شماره ١٠٢

٤ شهريور ١٣٨٤، ٢٦ اوت ٢٠٠٥

کابينه جلادان و جبهه های جديد تعرض مردم

مصاحبه با حميد تقوائی

در دوره ٨ ساله دولت دوم خردادى خاتمى، اختلافات جناحى در ميان دار و دسته هاى جمهورى اسلامى به اوج خود رسيد. در چند سال گذشته جناح راست قدم به قدم جناح دوم خرداد را عقب راند. مجلس هفتم را قبضه کرد و در ادامه در نتيجه يک کلاشى سازمان يافته سياسى متقابل ميان دارو دسته هاى مختلف حکومت اسلامى، جناح راست توانست احمدى نژاد، يک پادوى دست دومش که جزو مجريان اعدام در زندانها بوده است را به کاخ رياست جمهورى اسلامى بفرستد. احمدى نژاد، ترکيبى از مخلصين حکومت اسلامى را که اغلبشان چهره هاى فعال در سرکوب و ترور بوده اند را به عنوان کابينه خود به مجلس اسلامى معرفى کرد و امروز قوه قضاييه و مجلس اسلامى و دولت در اختيار جناحى از حکومت اسلامى است و به اصطلاح حکومت اسلامى يکپارچه شده است. و لازم به ذکر است که در هر مرحله از اين تحولات، اعتراضات مردم افت و خيز داشته است اما يک لحظه هم تعطيل نشده است. اين تحولات مسائل متعددى را در مقابل جنبش سرنگونى، انقلاب در حال تکوين مردم و فعالين چپ و کمونيست قرار ميدهد. در شماره هاى اخير همين نشريه به جوانب مختلف اين اوضاع پرداخته شده است. اينجا، براى روشن شدن وجوه ديگرى از وضعيت جديد پاى صحبت حميد تقوائى، ليدر حزب کمونيست کارگرى ايران می نشینیم.

محسن براهیمی: رئیس جمهور شدن احمدی نژاد و کابینه اش حاکی از چیست؟ معنای سیاسی اش چیست؟ آیا رژیم دارد در مقابل مردم و جنبش سرنگونی طلبی آرایش جدیدی بخود میگیرد؟

حمید تقوائی: احمدی نژاد و کابینه اش را با هدف ارعاب و سرکوب جنبش سرنگونی طلبانه مردم روی کار آورده اند. در برابر گسترش اعتراضا ت مردم، که در بر آمدهای متعددی در چند سال اخیر، و از جمله مشخصا در خود دوره انتخابات، ابعاد و سمتگیری رادیکال و چپ خود را به همگان نشان داد، آخرین چاره را در روی کار آوردن قداره بندان حزب اللهی یافته اند. اما هم نفس به جلو راندن یک حزب اللهی دست چندم، که حتی خود حکومتیان هم قبولش ندارند ، و هم شیوه ای که به سر کار آورده شد، یعنی صندوقسازی و تقلبات وسیع و آشکار، حاکی از استیصال و ناگزیری حکومت در توسل به سیاست سرکوب است. وقتی یک سرجوخه را بجای یک ژنرال بجلو میفرستند، بیشتر ضعف و ناتوانی خود را نشان میدهند تا قدر قدرتیشان را. به زور متوسل میشوند نه به این خاطر که توانش را دارند، بلکه به این دلیل که چاره دیگری ندارند. آمرین دست اول جنایت و سرکوب پشت عاملین دست چندم پنهان شده اند و برای مردم خط و نشان میکشند. این نشانه قدر قدرتی نیست، نشان ضعف وناتوانی است. اگر جناح راست و خط ولی فقیه در جامعه و حتی در بین خود دار و دسته های حکومتی در موضع قدرت بود قاعدتا میبایست حزب اللهی های درشتی نظیر ناطق نوری و عسگر اولادی و سردار طلائی در راس قرار میگرفتند. اما توان و امکان این را ندارند. علت این امر اساسا اینست که شکست دو خرداد حاصل گسترش اعتراضات مردم بر علیه کلیت رژیم وقدرت گیری چپ در جامعه بود و نه قدرتمندی جناح راست. جناح راست خود مدتها قبل در برابر مردم مستاصل شده و اساسا بهمین خاطربه دو خرداد نیاز پیدا کرده بود. همانطور که در نوشته های دیگر هم توضیح داده ام ("امواج انقلاب و خاکریز احمدی نژاد"، انترناسیونال شمار ۹۴، و " نگاهی به وضعیت سیاسی ایران"، انترناسیونال شماره ۹۷ و ۹۸) مطرح شدن و روی کار آمدن دو خرداد از همان ابتدای کار در هشت سال قبل از استیصال حکومت در مقابل اعتراضات رو به گسترش مردم ناشی میشد، و با کنار رفتن دو خرداد حکومت مستاصل تر و ضعیف تر از گدشته در برابر جنبش انقلابی مردم قرار میگیرد.امروز آن بحران سیاسی اجتماعی که دو خرداد در پاسخ به آن شکل گرفت نه تنها تخفیف نیافته بلکه بمراتب عمیق تر و وسیع تر شده است و به جنبش انقلابی چپ و رادیکالی شکل داده است که آخرین بر آمدش را در خیزش مردم شهرهای کردستان شاهد بودیم. مساله بقا و حفظ خود در برابر این جنبش انقلابی همچنان مساله محوری و لاینحل جمهوری اسلامی است. و علت و معنای سیاسی آرایش جدید حکومت هم چیزی جز این نیست.

محسن ابراهیمی: صحبت از این میشود که با انتخاب احمدی نژاد حکومت اسلامی یکپارچه شده است و این یک نقطه قوت برای رژیم اسلامی است. این ادعا چقدر حقیقت دارد؟ آیا اصولا حکومت اسلامی امکان یکپارچه شدن دارد؟

حمید تقوائی: همانطور که اشاره کردم دو خرداد را مردم شکست دادند و نه جناح راست. اینطور نبود که دوخرداد کنار رفت چون سیاستهای حزب اللهی در سرکوب و عقب راندن مردم و "حفظ نظام"، که تکیه کلام همه جناحهاست، موفق شده بود. بر عکس دو خرداد از همان ابتدا روی کار آمد چون جناح راست و خط ولی فقیه به تنهائی قادر به حفظ نظام نبود. و اکنون که دو خرداد حذف شده این ناتوانی بیشتر شده است. دو جناح ولی فقیه و دوخرداد مکمل و لازم و ملزوم یکدیگر بودند و پایان کار دو خرداد در واقع پایان کار جناح راست هم هست. این واقعیت در اختلافات و گروهبندیهای تازه در میان دار و دسته های حکومتی بروشنی قابل مشاهده است. ظاهر قضیه اینست که حکومت زیر پرچم جناح راست یکپارچه شده است اما حتی خود مهره های جناح راست یکدیگر را قبول ندارند و مشغول دسته بندی و حزب سازیهای تازه هستند. در صورتی میشد از یکپارچه شدن رژیم سخن گفت که جناح راست به همه دار و دسته های نگران "حفظ نظام" کارآئی خودش را نشان داده بود و به یک خط و سیاست مسلط و هژمونیک در حکومت تبدیل شده بود. در حالیکه واقعیت عکس اینست. تحت فشار مبارزات مردم خط ولی فقیه هر روز در میان حکومتیان منزوی تر و غیر قابل دفاع تر شده است و تعداد فزاینده ای از دست اندر کاران حکومت و حتی آیت الله ها و مقامات درشتی که تا دیروز مجذوب و مرید ولی فقیه بودند به ناراضیان و منتقدین آشکار و پنهان ولی فقیه تبدیل شده اند. به همه این دلایل انتخاب احمدی نژاد نشانه یکپارچه شدن رژیم نیست، بلکه برعکس نقطه آغاز کشمکشها و دسته بندیهای تازه در حکومت است.

در مورد بخش دوم سئوال، اینکه آیا اصولا رژیم امکان یکپارچه شدن دارد، باید بگویم بسیار بعید است چنین اتفاقی بیفتد. جمهوری اسلامی از همان آغاز روی کار آمدن دارای دارو دسته ها و جناحهای مختلفی بوده است. در ابتدا جناح بنی صدر و حزب جمهوری اسلامی را داشتیم و سپس جناح خط امام در مقابل جناح سازندگی را و بالاخره جناح راست و دو خرداد را. دار و دسته های فرعی تری نیز مثل حجتیه و جناح بازاریان و غیره همواره در حکومت وجود داشته اند. علت این دسته بندیها اختلاف بر سر خط مشی اداره جامعه و یا سیاستهای متفاوت اجتماعی و اقتصادی نبوده است، آنطور که مثلا در دولتهای متعارف بورژوائی در کشورهای غربی مشاهده میکنیم. علت جناحبندیها در جمهوری اسلامی همیشه مساله بقا و حفظ خود، و یا آنطور که خود جناحها صریحا میگویند، " حفظ نظام" در برابر جنبش اعتراضی مردم بوده است. علت این جناحبندیها از همان دوره بنی صدر، اختلاف نظر بر سر خط مشی وشیوه حفظ حکومت اسلامی در برابر مردم بوده است و نکته مهم اینست که همواره این جناحها که گاهی هم بسیار حاد و قطبی مقابل یکدیگر قرار میگیرند، به شکل مکمل و لازم و ملزوم یکدیگر عمل میکرده اند. این واقعیت را اولین بار منصور حکمت در نوشته درخشانش "دو جناح در ضد انقلاب بورژوا امپریالیستی" در تحلیل موقعیت و نقش جناح بنی صدر و حزب جمهوری اسلامی در حفظ کل حکومت اسلامی بروشنی نشان داد. در تحولات و جناحبندیهای بعدی حکومت نیز دقیقا همین تکمیل نقش و عملکرد یکدیگر در حفظ حکومت اسلامی را شاهد بوده ایم. البته خود سران و فعالین این جناحها معمولا تصویر و تعریف دیگری از خود بدست میدهند، مثل دو خرداد که خود را پیشرو رفرم و بهبود تدریجی اوضاع میدانست و یا رفسنجانی که در دوره ریاست جمهوریش از سازندگی اقتصادی دم میزد و یا حتی امروز که برخی احمدی نژاد را نماینده بهبود وضع زندگی مستضعفین از طریق توزیع پول نفت در میان مردم و غیره میدانند! اینها همه ظاهر و لباس و توجیه سیاسی این جناحبندیها است و نه معنا و مضمون سیاسی واقعی آنها. تعریف و تصور سران و فعالین این جناحها از خودشان هر چه باشد، علت وجودی و نقش واقعی آنها بقای حکومت و حفظ نظام است و تا زمانی که بحران سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی وجود دارد، یعنی تا لحظه مرگ این رژیم، مبنای جناحبندیهای حکومت چیزی جز این تلاش برای بقا نخواهد بود.

محسن ابراهیمی: به مساله تقسیم پول نفت و ظاهر مستضعف پناهی احمدی نژاد اشاره کردید. به نطر شما چرا امکان ایجاد حداقل گشایشی در کار مردم با اتکا به درآمدهای نفتی که میزان آن هم مدام رو به افزایش است وجود ندارد؟ چرا حکومت نمیتواند با توزیع پول نفت در میان مردم جایگاهی برای خود بوجود بیاورد و بر این مبنا سیاستهای سرکوبگرانه اش را با دست بازتری به پیش ببرد؟

حمید تقوائی: این توهم "سرکوب بعلاوه تقسیم پول نفت" مدل سطحی تر و کاریکاتور مسخره ای از آنچیزی است که زمانی تحت عنوان مدل چینی قرار بود رفسنجانی در زمان ریاست جمهوریش پیاده کند. رفسنجانی هم میخواست باز سازی اقتصادی کند و به حکومت اختناق اسلامی یک مبنای اقتصادی بدهد. آخر عاقبتش را دیدیم چه شد. حالا دارند باز همین داستان کهنه را در شکل پوچ تر تقسیم پول نفت در میان مردم مطرح میکنند. جامعه را نمیشود با خیرات و مبرات اداره کرد. گیرم بعد از تامین مخارج ارتش و پاسداران و لباس شخصی ها و مستمری بگیران نماز جمعه ها و پر شدن جیب گشاد عبای کسانی مثل رفسنجانی و آقازاده هایشان که "از بچگی پول دوست داشته اند" از در آمدهای نفتی، چیزی هم برای توزیع در میان " مستضعفین" بماند؟ نتیجه چه خواهد بود؟ به زندگی زیر خط فقر و بیکاری و بی تامینی مردم مساله تورم هم اضافه خواهد شد! محور اصلی سیاست اقتصادی هیچ دولتی نمیتواند بجز سازمان دادن تولید و باز تولید چیز دیگری باشد. وظیفه اصلی دولتها در جوامع سرمایه داری سازماندهی تولید و باز تولید سرمایه است و نقطه ضعف و پاشنه آشیل حکومت اسلامی دقیقا در اینست که نمیتواند این نقش را ایفا کند. این حکومت بخاطر پروسه شکل گیریش و هویت ایدئولوژیک اسلامی اش قادر به تامین شرایط کار کرد سرمایه نیست و در پایه ای ترین سطح ریشه بحران سیاسی و اجتماعی حکومت در همین است.

امروز با روی کار آمدن احمدی نژاد، که اولین پیامد اقتصادیش تعطیل شدن بازار بورس تهران بود، این ناتوانی حکومت در سر و سامان دادن به اقتصاد و شرایط کارکرد سرمایه بمراتب تشدید شده است. تا آنجا که به کارگران واکثریت مردم زحمتکشی که زیر خط فقر زندگی میکنند مربوط میشود روی کار آمدن احمدی نژاد به معنای بی کاری و بی تامینی و فقر بیشتر خواهد بود و بس!

از یک جنبه دیگر نیزریاست جمهوری احمدی نژاد درست نقطه مقابل آن تحلیل کذائی اقتصادی است که از انتخاب وی بدست میدهند. در تمام دوره دو خرداد از جانب حکومت و تحلیلگران دو خردادی و حتی مفسران کودن و کوته فکر اپوزیسیون چنین تبلیغ میشد که جامعه در حال حرکت به سمت یک اقتصاد متعارف و نسبتا با ثبات سرمایه داری است و جمهوری اسلامی دارد خود را با ضروریات کارکرد سرمایه و شرایط بانک جهانی وغیره همسو و منطبق میکند. روی کار آمدن احمدی نژاد همه این نوع تحلیلها و تبلیغات عوامفریبانه و کوته بینانه را نقش بر آب کرد و روشن شد که مساله حکومتیان نه سر و سامان دادن به اقتصاد بلکه تثبیت سیاسی حکومت اسلامی به هر قیمتی است. ما همیشه بر این واقعیت تاکید میکردیم که برای جمهوری اسلامی سیاست زیر بنای اقتصاد است و این حکم با روی کار آمدن احمدی نژاد یکبار دیگر صحت خود را نشان داد. احمدی نژاد و کابینه اش محصول بحرانزدگی، درماندگی سیاسی و بی آیندگی حکومت اسلامی بعنوان یک نظام متعارف سرمایه داری است و هیچ نوع حکمت و دلیل اقتصادی تراشی و مستضعف پناهانه برای این دولت جدید، که معمولا توسط همان مفسرین اقتصادی دو خردادی که میخواستند برای دولت خاتمی نیز رسالت اقتصادی بتراشند صورت میگیرد، نمیتواند این حقیقت پایه ای را پنهان کند.

محسن ابراهیمی: در هفته های گذشته تعدادی احکام اعدام صادر شده است و در مواردی هم اجرا شده است. در جریان اعتراضات کردستان تعداد زیادی دستگیر شده اند ، شکنجه شده اند و هنوز هم در زندان هستند. دوباره دارند از عباراتی مثل "محارب با خدا" و "مفسد فی الارض" استفاده میکنند. اینها ادبیات دوره سرکوب و تثبیت رژیم اسلامی در سالهای بعد از شکست انقلاب ۵۷ است. آیا رژیم اسلامی تدارک یک سرکوب وسیع را می بیند؟ آیا حکومت خیال بازگرداندن اوضاع به دوران سرکوب سالهای اول بعد از انقلاب و مشخصا ۳۰ خرداد ۶۰ را در سر دارد؟ آیا رژیم اسلامی چنین توان و امکانی دارد؟

حمید تقوائی: خیر. تا آنجا که روند اوضاع و شرایط سیاسی عمومی جامعه نشان میدهد رژیم توان احیای شرایط اختناق دوره ۳۰ خرداد ۶۰ را ندارد. در آن دوره ضدانقلاب تازه بقدرت رسیده اسلامی در حال تثبت قدرت خود بود و جنبش انقلابی مردم بدلایل متعددی از جمله ضعف چپ و توهم بخشی از مردم و حتی سازمانهای چپ به خمینی و حکومت اسلامی در حال فروکش کردن و عقب نشینی. امروز شرایط کاملا بر عکس است. جنبش انقلابی مردم و قدرت چپ در این جنبش رو به رشد وگسترش است و رژیم در حالت ضعف و استیصال به سر میبرد. بنا بر این حتی اگر در کوتاه مدت ارعاب و سرکوب مردم شدت بگیرد احیای شرایطی نظیر سالهای اول دهه شصت و یا دوره جنگ با عراق و یا تابستان ۶۷ غیر ممکن است.

اما باید توجه داشت که مانند همه پیش بینی های سیاسی، بویژه در شرایط متحولی مثل وضعیت سیاسی ایران، نقش مردم در سیر تحولات کاملا تعیین کننده است. روند عمومی اوضاع، موفقیت سیاست سرکوب و ارعاب را غیر ممکن میکند اما آنچه این ناممکنی تحلیلی و نظری را به یک امر واقعی تبدیل میکند همانا مبارزه و اعتراض فعال مردم در برابر این وضعیت است. روشن است که رژیم قصد دارد تا هرجا که زورش میرسد و تیغش میبرد بزند و بکوبد و ببندد و هم اکنون در شهرهای کردستان ما تا درجه ای شاهد این بگیر و ببندها هستیم. آنچه دست حکومت را در پیشبرد این سیاست میبندد سد مقاومت و اعتراض مردم است. در نهایت این مردم هستند که با مقاومت و اعتراض خودشان در برابر این سیاست میتوانند آنرا خنثی کنند و رژیم را عقب برانند. و شرایط عمومی سیاسی در ایران همانطور که اشاره کردم نشان میدهد که زمینه این اعتراض و تعرض مردم فراهم است. به حکم شرایط سیاسی عینی امروز میتوان و باید با تعرض به مقابله با سیاستهای سرکوبگرانه رژیم برخاست.این حکم را همیشه نمیتوان داد. مثلا در شرایط بعد از ۳۰ خرداد ۶۰ امکان سازماندهی یک تعرض گسترده به رژیم سرکوبگر وجود نداشت و در آن دوره وظیفه نیروهای چپ وانقلابی اساسا حفظ نیروی خود و گردآوری قوا برای سازماندهی مبارزه در دوره های بعدی بود. اما امروز هم جنبش انقلابی مردم و هم حضور حزب ونفوذ سیاستها و شعارهای چپ در این جنبش به حدی رسیده است که سازماندهی این تعرض کاملا ممکن و ضروری است. ضروری است چون تنها به این شیوه میتوان سیاست سرکوب و ارعاب رژیم را خنثی و بی اثر کرد. هر نوع سر خم کردن و حتی مقاومت منفی، از نوع شیوه های نافرمانی مدنی دوخردادیها و سلطنت-جمهوریخواهان، راه را برای ارعاب و سرکوب بیشتر و شدید تر باز خواهد کرد. بنا براین جواب من به این سئـوال که آیا رژیم توان و امکان ارعاب و سرکوب را دارد اینست که از نظر تحلیلی و سیر روند عمومی اوضاع در ایران رژیم چنین امکانی را ندارد، اما از نظر عملی مساله تماما به دخالت فعال مرد م و تعرض جنبش انقلابی آنان در مقابل حکومت بستگی پیدا میکند. حزب ما به سهم خود با تمام توان سعی میکند این تعرض را سازمان بدهد و به پیش براند.

محسن ابراهيمى: همينجا اجازه بدهيد چند کلمه در باره موقعيت جهانى رژيم اسلامى صحبت کنيم. اينجا به طور مشخص دو سئوال مطرح است. اول، ماجراى پروژه اتمى حکومت اسلامى و دوم موقعيت اسلام سياسى در عراق. بعد از انتخاب احمدى نژاد، رژيم اسلامى فعاليتهاى هسته اى اش را شروع کرده است و ظاهرا دارد در مقابل سازمان جهانى انرژى اتمى دهن کجى ميکند. از طرف ديگر، در عراق در جريان تدوين قانون اساسى، دسته هاى اسلامى سر به جمهورى اسلامى دست بالا دارند و در تدارک يک قانون اساسى اسلامى هستند. به نظر ميرسد که کاخ سفيد هم دارد رسما پاى يک قانون اساسى اسلامى در عراق امضا ميگذارد. ظاهرا خاتمى با تئورى عوامفريبانه گفتگوى تمدنها نتوانست موقعيت رژيم در ميان دول غرب را تحکيم کند ولى احمدى نژاد با کابينه ترور و فعاليت هسته اى دارد به اين هدف ميرسد. تحليلتان از موقعيت بين المللى جمهورى اسلامى چيست؟ اوضاع دارد به کدام سمت ميرود؟ آيا موقعيت جهانى جمهورى اسلامى در حال تحکيم است؟

حمید تقوائی: جمهوری اسلامی از نقطه نظر استراتژیک حکومت مطلوب دولت آمریکا و سایر دول غربی نیست. غرب ترجیح میدهد یک حکومت متعارف سرمایه داری که رسما و علنا طرفدار غرب باشد- بعنوان مثال دولتی نظیر دولت مصر و یا ترکیه- در ایران روی کار بیاید. اما در عین حال دولتهای غربی روابط خود با جمهوری اسلامی را بر مبنای امکانات و شرایط مشخص در هر مقطع و به شیوه ای کاملا پراگماتیستی تعیین میکنند. برخورد آنها به کابینه احمدی نژاد نیز بر همین مبناست. گرچه ریاست جمهوری یک حزب الهی از نقطه نظر افکار عمومی و ادعاهای حقوق بشری دول غربی کار را برای این دولتها مشکل میکند اما این مشکل غیر قابل حلی نیست. اینها در هر حال پوسته تبلیغی سیاست خارجی دولتهای غربی است و بسادگی قابل صرف نظر کردن است. از سوی دیگر جناح راست و خط ولایت فقیه بارها نشان داده است که هر اندازه هم که بر طبل مقابله با شیطان بزرگ بکوبد، کاملا برای بند و بست و سازش پشت پرده با آمریکا و دولتهای غربی آماده است و دولت احمدی نژاد هم همین ظرفیت را دارد. بنا بر این تا آنجا که به خود حکومتها مربوط میشود نزدیکی غرب با جمهوری اسلامی با مانع غیر قابل عبوری روبرو نیست. اما در یک سطح پایه ای مساله تماما به توانائی حکومت جمهوری اسلامی به تخفیف بحران های داخلی و یا بعبارت بهتر مقابله با جنبش انقلابی مردم مربوط میشود. هر اندازه حکومت بتواند خود را در داخل کشور تثبیت کند به همان میزان احتمال کنار آمدن غرب با حکومت بیشتر میشود.

نکته دیگر جایگاهی است که اسلام سیاسی پرو غرب و یا غیر متخاصم با غرب در سیاست خارجی آمریکا و کلا نظم نوین مورد نظر دول غربی پیدا کرده است. همانطور که اشاره کردید در عراق به یک دولت و قانون اساسی اسلامی دارند رضایت میدهند و در افغانستان هم از مدتها قبل دولت اسلامی نوع کرزای این موقیعت را کسب کرده است. این توسل به اسلام و دولتهای اسلامی یکی از ارکان نظم نوین جهانی است که در آن کلا مذهب و قومیت و راسسیم وناسیونالیسم افراطی بجلو رانده شده و در عرصه سیاست جهانی نقش برجسته ای پیدا کرده اند. من در پلنوم ۲۲حزب در این مورد مفصلا صحبت کردم و در اینجا وارد این بحث نمیشوم (خوانندگان علاقمند میتوانند به نوشته "دوره پسا جنگ سرد و پولاریزاسیون طبقاتی در ایران"، انترناسیونال ضمیمه شماره ۸۱ رجوع کنند). در اینجا تنها لازمست بر این تاکید کنم که موقعیت جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی در ایران با موقعیت آن در کشورهای افغانستان و عراق و یا کشورهائی که اسلام سیاسی در اپوزیسیون قرار دارد کاملا متفاوت است. ایران اولین کشوری است که اسلام سیاسی در آن بقدرت رسید و امروز یک جنبش انقلابی وسیع علیه آن شکل گرفته است. در هیچ جامعه ای مانند ایران تنفر از مذهب و حکومت مذهبی عمومیت ندارد و در هیچ جامعه ای مانند ایران سکولاریسم مطلوب ومقبول مردم نیست. تمام توهماتی که اسلام سیاسی در اپوزیسیون، درعراق و فلسطین و کشورهای شمال آفریقا بر آن مبتنی است، در ایران رنگ باخته و جای خود را به یک نقد چپ و رادیکال از حکومت مذهبی داده است. در واقع ایران پایان خطی است که در خاورمیانه و شمال آفریقا دارد آغاز میشود. از اینرو گرچه این خط شریک کردن اسلام سیاسی در قدرت امروز در استراتژی غرب وارد شده است اما در رابطه با ایران نمیتواند کاربردی داشته باشد. مردم و جنبش چپ انقلابی در ایران این اجازه را نمیدهند و یک نتیجه فوری پیروزی این جنبش شکست اسلام سیاسی هم در سطح منطقه ای در خاورمیانه و شمال آفریقا و هم بعنوان جزئی از استراتژی نظم نوین جهانی، خواهد بود.

محسن ابراهیمی: : شما در تمام نوشته ها و مصاحبه هايتان اين تحليل را داشته ايد که جنبش سرنگونى و انقلاب عليه رژيم اسلامى رو به گسترش است و قدرتمندتر ميشود آيا با سرکار آمدن جناح راست و احمدى نژاد و کابينه اش، موقعيت اين جنبش عوض خواهد شد؟ اين جنبش در موقعيت ضعيف ترى خواهد داشت؟

حمید تقوائی: به نظر من جنبش انقلابی مردم نه تنها فروکش نخواهد کرد بلکه جبهه ها و عرصه های جدیدی در مبارزه مردم علیه جمهوری اسلامی گشوده خواهد شد. با از دور خارج شدن دو خرداد و شکست خط مصالحه ومسامحه و تغییرات تدریجی، جنبش انقلابی و افق انقلاب و سرنگونی طلبی در جامعه تقویت خواهد شد. دیگر نشستن بین دو صندلی و ایفای نقش "اپوزیسیون پرو رژیم" امکان پذیر نیست و دل بستن به جناحی در برابر جناح دیگر غیر ممکن شده است. روی کار آمدن احمدی نژاد همه تئوریهای سازشکارانه تغییرات تدریجی، نافرمانی مدنی و اعتقاد به استحاله جمهوری اسلامی به یک نظام متعارف سرمایه داری را نقش بر آب میکند و یک بار دیگر حقانیت و مطلوبیت خط انقلاب و سرنگونی کل نظام جمهوری اسلامی بقدرت انقلاب را در یک مقیاس اجتماعی به همگان نشان میدهد. این برای انقلابیون چپ یعنی امکان پیشروی و تعرض بیشتر. در اینجا نیز نقش عامل اراده و دخالتگری در سیر تحولات تعیین کننده است. این امکان بالقوه تعرض و پیشروی تنها با ایفای نقش یک حزب چپ انقلابی مانند حزب ما و سازماندهی و بسیج و بحرکت در آوردن نیروی مردم میتواند به یک امر بالفعل تبدیل شود و تحقق پیدا کند. و ما با تمام توان خود به این مسئولیت و وظیفه خطیر پاسخ خواهیم داد.

محسن ابراهیمی: ممکن است توضیح بدهید که مشخصا شرایط جدید چه وظایف و فعالیتهای جدیدی را در دستور حزب قرار میدهد؟

حمید تقوائی: همانطور که اشا ره کردم با روی کار آمدن احمدی نژاد جبهه های تازه ای در برابر ما گشوده میشود. دولت تازه حتی از نظر حقوقی و فرمال نیز دولتی آشکارا غیر قانونی و نامشروع است و حتی بخشی از خود حکومتیان هم آنرا برسمیت نمیشناسند. حتی اگر این دار و دسته بدون تقلب و صندوقسازی روی کار می آمدند ذره ای رسمیت و قانونیت نداشتند. احمدی نژاد و کابینه اش جنایتکارتر و رسواتر از آنند که بتوان به عنوان دولت انتخابی و یا انتصابی آنانرا به کسی قبولاند. اینان مشتی جنایتکار هستند که فی الحال در دادگاههای بین المللی به جرم ترور شخصیتهای اپوزیسیون پرونده دارند و باید در دادگاههای جهانی به محاکمه کشیده شوند. تعرض به این حکومت، رسوا و بی آبرو و بی اعتبار کردن این حکومت در نزد افکار عمومی جهانی و عیان کردن زبونی و ناتوانی آن در سرکوب و ارعاب در خود جامعه ایران یک وظیفه اصلی حزب ما در شرایط جدید است. ما با استفاده از تمامی امکاناتمان کمپین محاکمه سران جمهوری اسلامی را دنبال خواهیم کرد، پرونده جنایات زنجیره ای آنان در ایران و در خارج ایران را در مقابل چشم جهانیان خواهیم گشود و سعی خواهیم کرد این جانیان در یک تریبونال بین المللی به محاکمه کشیده شوند.

یکی از عرصه های جدید نبرد حزب ما سازماندهی و بسیج یک جنبش وسیع برای مقابله با استفاده از ارتش و نیروهای نظامی در مقابله با اعتراضات مردم است. جمهوری اسلامی برای سرکوب خیزش شهرها در کردستان ارتش را به خیابانها آورد و ما میتوانیم و باید با تمام قوا در برابر این سیاست بایستیم. ما بعنوان یک نیروی رادیکال چپ با ارتش و نیروهای نظامی و انتظامی حرفه ای مخالفیم و هدف نهائی و آرمان ما انحلال تمامی این ارگانهای سرکوب مردم است. اما در اینجا مشخصا مساله ما دخالت ارتش و نیروهای نظامی از قبیل بسیج و سپاه پاسداران در اعتراضات مردم است. لازم نیست کسی کمونیست و هم آرمان ما باشد تا با بکار گرفتن نیروهای نظامی علیه مردم مخالفت کند. حتی از نقطه نظر حقوقی و قانونی و مناسبات متعارف در جوامع سرمایه داری نیزبه خیابان آوردن ارتش علیه مردم عملی غیر مجاز و محکوم است. حتی ممکن است شخص با اعتراضات مردم مخالف باشد، مضمون آنرا قبول نداشته باشد و یا شکل و شیوه بیان اعتراض را تند و غیر متمدنانه بداند، ما با اینان بحث و روشنگری خود را خواهیم داشت، اما هنوز هیچیک از این دلایل بکار گرفتن نیروی ارتش علیه مردم را توجیه نمیکند. چنین ادعا میکنند که ارتش را برای "جنگ با بیگانگان" و "پاسداری از مرزهای کشور" و خزعبلاتی از این قبیل سازمان داده اند و ما باید این ادعایشان را بر سرشان بکوبیم و بگویـیم تحت هیچ شرایطی مجاز نیستید ارتش را برعلیه مردم و اتباع خود به کار بگیرید. میتوان و باید یک کمپین وسیع را بر این مبنا سازمان داد و بخش وسیعی از مردم را در ایران و در کشورهای خارج ایران حول شعار "اخراج ارتش از شهرها" و "استفاده ازنیروهای نظامی در مقابل مردم ممنوع" بسیج وفعال کرد. سربازان و درجه داران جزء خود بخشی از مردم طرف خطاب این کمپین خواهند بود.

بخش دیگر مبارزه ما سازماندهی جنبش آزادی دستگیر شدگان اخیر در شهرهای کردستان و کلا آزادی بی قید وشرط تمامی زندانیان سیاسی خواهد بود. ما سعی خواهیم کرد تمام خانواده های دستگیر شدگان اخیر و زندانیان سیاسی را بسیج کنیم و از سوی دیگر تمامی اتحادیه های کارگری و احزاب و نهادهای مترقی را به پشتیبانی از امر آزادی زندانیان سیاسی در ایران فرا بخوانیم. ما در مقابل هر دستگیری و اعدام و شکنجه دنیا را بر سر جمهوری اسلامی خراب خواهیم کرد.

پرداختن و فعال شدن در این عرصه ها ی جدید بهیچوجه به معنای کمرنگ شدن عرصه های دیگر نبرد ما با جمهوری اسلامی نیست. مبارزه همیشگی ما علیه اعدام و سنگسار و علیه حجاب اسلامی و آپارتاید جنسی و مبارزه برای ۴۵۰ هزار تومان حد اقل دستمزد و علیه بیکارسازیها و دیگر مطالبات کارگری باید با قدرتی بیش از گذشته به پیش برده شود. شرایط جدید این مبارزات را مبرم تر و عاجل تر کرده است. خلاصه کنم. در شرایط تازه، جنبش انقلابی مردم امکانات بالقوه زیادی برای تعرض و پیشروی دارد و حزب ما در آن موقعیت هست و این توان را دارد که این امکانات را به واقعیت تبدیل کند. *