رفراندوم، طرحى در مقابل جنبش سرنگونى
اين نوشته اولين بار در انترناسيونال هفتگى شماره ٩٧، در ١٥ مارس ٢٠٠٢ بچاپ رسيد.
مدتى است بخشى از نيروهاى اپوزيسيون جمهورى اسلامى، چه راست و چه آنها که بخودشان چپ ميگويند و همينطور در بخشهائى از حکومت جمهورى اسلامى بحثى تحت عنوان رفراندوم طرح ميشود. معنى سياسى اين موضع در شرايط سياسى امروز ايران چيست و چه هدفى را دنبال ميکند؟
بطور کلى و على الاصول رفراندوم ميتواند در شرايطى کار درست و رو بجلوئى باشد اما امروز کسانى که رفراندوم را مطرح ميکنند دارند بنوعى در برابر جنبشى که براى سرنگونى جمهورى اسلامى پا گرفته، جنبش اعتراضى مداومى که آخرين نمونه
اش مبارزه معلمان بود، ميايستند.انجام يک رفراندوم واقعى به شرايط و پيش شرطهائى نيازمند است. رفراندوم در شرايطى معناى سياسى واقعى دارد که در جامعه حد معينى از آزاديها وجود داشته باشد، آزادى فعاليت احزاب، آزادى مطبوعات،
آزادى بيان، آزادى نشر عقايد، شرايطى که مردم با نظرات گروهها و احزاب و شخصيتهاى سياسى آشنا شده باشند، و معلوم باشد مشخصا چه سئوالى در رفراندوم طرح ميشود و موضع احزاب و نيروها و شخصيتها در مورد آن سئوال چيست. شرايطى که
مردم بتوانند با روشنى و چشم باز در رفراندوم شرکت کنند و بدانند به چه راى ميدهند. روشن است که امروز در ايران هيچيک از اين شرطها وجود ندارد و اصلا مبارزه مردم بر سر اينست که اين آزاديها بدست بيايد. در غياب اين شرايط
رفراندوم يعنى اين مبارزه براى آزادى را دور زدن و يا به بيان بهتر اين مبارزه را مخدوش و تحريف کردن. رفراندوم موهومى که نه جمهورى اسلامى هيچوقت به آن رضايت ميدهد و نه معنى و محتواى سياسيش بر کسى معلوم است در واقع صرفا
موضعى است براى اينکه صحبتى از مبارزه مردم در جهت سرنگونى جمهورى اسلامى بميان نيايد. اگر کسى واقعا جوياى نظر مردم از طريق رفراندوم است، قبل از هر چيز بايد روشن کند که سئوال اين رفراندوم چيست؟ اينرا حتى خود نيروهائى که
رفراندوم را طرح ميکنند بروشنى نميدانند. اگر سئوال اين باشد که جمهورى اسلامى برود و يا خير که انسان بايد خيلى ساده لوح و خوش خيال باشد که فکر کند ميشود جمهورى اسامى را با رفراندوم کنار گذاشت. در هيچ جاى دنيا هيچ حکومتى با
يک رفراندوم قدرت را رها نميکند. حتى در آزادترين دموکراسى هاى غربى راه تغيير کابينه و دولت انتخابات چهار سال و يا پنجسال يک بار است و هيچ دولتى در فاصله دو انتخابات به رفراندوم براى واگذار کردن قدرت به حتى حزب بغل دستيش
رضايت نميدهد. چه برسد به نظامى مثل جمهورى اسلامى که در آن حتى از انتخابات مبتنى بر ابتدائى ترين موازين دموکراتيک هم خبرى نيست.
درايت سياسى فوق العاده اى لازم نيست تا انسان بفهمد که جمهورى اسلامى را بايد به نيروى اعتراض و مبارزه مردم سرنگون کرد، با رفراندوم و طرح يک سئوال نميشود آنرا کنار گذاشت. طرح رفراندوم، امروز که اين مبارزه آغاز شده و
اعتراضات مردم عليه جمهورى اسلامى هر روز ابعاد تازه اى پيدا ميکند، در واقع تلاشى است براى منحرف کردن اين مبارزات. رفراندوم بعنوان آلترناتيو سرنگونى مطرح ميشود و اين توهم را ايجاد ميکند که بجاى اعتراض و مبارزه ميشود بپاى
صندوق راى رفت و جمهورى اسلامى را کنار گذاشت. اين تازه در مورد نيروهائى صدق ميکند که ميخواهند از رفراندوم به جايگزينى رژيم برسند. بسيارى لز طرح شعار رفراندوم هدفشان تنها ايجاد تغييراتى در همين رژيم اسلامى است. طيفى از
نيروهاى دو خردادى در درون و بيرون رژيم رفراندوم را صرفا بعنوان اهرم فشار به جناح مخالف خود در حکومت طرح ميکنند. شعار رفراندوم به اين معنى ديگر يک شعار کاملا ارتجاعى است که در برابر جنبش اعتراضى مردم و با هدف حفظ رژيم
مطرح ميشود. اين نيروها رفراندوم را بعنوان يک تاکتيک مطرح ميکنند. خودشان هم ميدانند در اختناقى که برپا کرده اند رفراندوم حرف پوچى است ولى با اينهمه اين شعار را مطرح ميکنند تا بخيال خود از جناح رقيب امتياز بگيرند. اگر
واقعا کسى بخواهد نظر مردم را بداند احتياجى به رفراندوم ندارد.
مردم در تنها شکل عملا ممکن "رفراندوم" در اختناق جمهورى اسلامى، يعنى در اعتراضات وشورش هاى شهرى، نظير شورش ١٨ تير، در مبارزات دانشجويان، در مبارزات زنان و در اعتراضات بيوقفه کارگران بارها و بارها به جمهورى اسلامى نه گفته
اند. اگر هدف کسب نظر مردم است رفراندوم ديگر معنى ندارد. مردم با پاهايشان راى داده اند و گفته اند ما کل اين رژيم را نميخواهيم. مساله نامعلوم راى مردم نيست، مساله اينست که طيف نيروهاى دوخردادى طرفدار رفراندوم راى ديگرى
دارند. ميخواهند رژيم را با کمترين تغييرات ممکن حفظ کنند، ميخواهند خامنه اى را رام کنند و جمهورى اسلامى را نگهدارند. مردم در رفراندوم عملى و واقعى به کليت رژيم نه گفته اند. اينها نميخواهند بپذيرند و دقيقا بهمين دليل است
که شعار رفراندوم را طرح ميکنند. اين معناى واقعى سياسى شعار رفراندوم در شرايط امروزست. يکى از استدلالاتى که در حمايت از رفراندوم طرح ميکنند اينست که مردم بايد بالاخره خودشان انتخاب کنند که چه حکومتى ميخواهند. اين موضع که
طرفدارى از آن از طيف نيروهاى خواهان رفراندوم فراتر ميرود در ظاهر خيلى دموکراتيک است ولى در واقع هيچ راهى بمردم نشان نميدهد. وقتى از اين نيروها ميپرسيد خواهان چه نوع حکومتى هستيد جواب ميشنويد که "مردم بايد خودشان انتخاب
کنند"، ما خواهان "حکومت مردمى" هستيم، ما "نظام مردمسالار" ميخواهيم. اينها همه حرفهاى دهان پرکنى است براى اينکه هيچ نگوئيم. درست است مردم بايد انتخاب کنند، اما چه چيزى را؟ اين انتخاب وقتى معنى دارد که احزاب و سازمانهاى
سياسى از قبل انتخابشان را کرده باشند.
مردم براى انتخاب بايد بدانند هر حزب و نيروئى چه ميگويد و چه برنامه اى دارد. مردم تنها ميتوانند از ميان آلترناتيوهاى موجود انتخاب کنند. مردم ميخواهند و حق دارند بدانند که هر حزب و نيروى اپوزيسيون اولا چه نميخواهد، يعنى
چرا و تا چه حد با رژيم مخالف است و ثانيا چه ميخواهد، يعنى ميخواهد چه تغييراتى بوجود بياورد و خواهان چه نوع حکومتى است. مردم بايد بدانند احزاب و نيروهاى اپوزيسيون به مذهب چه نقدى دارند و در رابطه با حکومت مذهبى چه
ميگويند، نظرشان در باره ستم بر زنان و برابرى زن و مرد چيست، آيا آزادى بيان و مطبوعات و تشکل و تحزب و اعتصاب را برسميت ميشناسند و يا در هر مورد قيد و شرط و اما و اگر خود را دارند، در مورد حقوق کارگران چه ميگويند، در نقد
آپارتايد جنسى چه نظرى دارند، در مورد حقوق زنان و جوانان چه ميگويند و بالاخره در يک کلام مردم ميخواهند بدانند نقد و اعتراض نيروهاى اپوزيسيون و راه حل هاى آنها تا چه اندازه بر اعتراضات و خواستهاى واقعى آنان منطبق است.
مساله رفراندوميستهاى ما، چه بخش سلطنت طلب آن و چه دو خرداديها، در واقع اينست که سياستها و اهدافشان ربطى به اعتراضات و خواستهاى توده مردم ندارد و طرح رفراندوم تنها موضعى است براى آنکه مبارزه مردم براى رسيدن به خواستهايشان
را دور بزنند و آلترناتيوى نه در برابر رژيم بلکه در برابر جنبش سرنگونى طلب مردم ارائه بدهند.
براى سرنگونى جمهورى اسلامى و تحقق آزادى و رهائى مردم بايد يک مبارزه وسيع اجتماعى را سازمان داد و اين دقيقا کاريست که رفراندوميستها، حتى سرنگونى خواهانشان، نميخواهند و نميتوانند بکنند. عامل ديگرى که بعضى از نيروها در دفاع
از رفراندوم بيان ميکنند احتراز از خشونت است. ميگويند رفراندوم يک راه مسالمت آميز براى تغيير حکومت به مردم ارائه ميکند در حاليکه مبارزه و اعتراض و انقلاب خشونت آميز است و به خونريزى ميانجامد. اين نوع استدلال در واقع
اختراع شده تا دفاع از حکومت و کل نظام جمهورى اسلامى را در برابر مبارزه مردم توجيه کند و به همين خاطر کاربردى فراتر از طيف رفراندوميستها دارد و تمامى خط دو خرداد، در بيرون و درون رژيم، بارها و بارها در مقابل اعتراضات و
مبارزات مردم به آن متوسل شده اند. اين نيروها در واقع بخاطر اهداف سياسى اى که دارند، در کنار رژيم و در مقابل اعتراض و مبارزه مردم ايستاده اند اما مايلند اين رنگ انساندوستانه را بمواضع ضد انسانيشان بزنند که "ما مخالف خشونت
هستيم".
به اين نوع مسالمت جويان بايد گفت کافيست چشمتان را باز کنيد تا ببينيد که عامل خشونت رژيم جمهورى اسلامى است و نه مردمى که با آن مبارزه ميکنند. مردم با دست خالى بخيابان ميايند و خواستهاى انسانى و برحقشان را مطالبه ميکنند و
آنکه با باتوم و گلوله و زندان و شکنجه به آنان جواب ميدهد رژيم است. اين مردم و نيروهاى انقلابى نيستند که خشونت ميکنند اين رژيم و نيروهاى ضدانقلابى هستند که براى حفظ خود، براى آنکه خواستهاى برحق مردم را برسميت نشناسند، به
خشونت متوسل ميشوند و ارتش و پليس را بجان مردم مياندازند. هميشه و در همه انقلابها همينطور بوده. ضد انقلاب مردم را به گلوله بسته است و "انساندوستانى" از قماش دو خردادى ها خشونت را بپاى انقلاب نوشته اند و انقلابيون را نصيحت
کرده اند که دست از خشونت برداريد! اين انساندوستى نيست اين حمايت از سرکوبگران است. جمهورى اسلامى و دوخردادى هاى مسالمت جو همديگر را تکميل ميکنند. يکى ميزند و ميکشد و ديگرى خطاب بمردم ميگويد مبارزه خشونت آميز نکنيد! درد
اينان مبارزه عليه خشونت نيست، مبارزه عليه مردم است.
اگر کسى واقعا با خشونت مخالف است بايد در برابر جمهورى اسلامى بايستد و به رژيم بعنوان عامل و منشا خشونت و کشتار در جامعه اعتراض کند. اگر کسى واقعا ضد خشونت است بايد از مبارزه مردم ، يعنى مبارزه عليه خشونت سازمانيافته
دولتى که نه تنها وقتى مردم اعتراض ميکنند، بلکه هميشه و هرروزه عليه مردم اعمال ميشود، حمايت کند و فعالانه به اين مبارزه بپيوندد. اين تنها معناى واقعى انساندوستى و خشونت ستيزى است. خلاصه کنيم. مساله نه دموکراسى پناهى است و
نه مسالمت جوئى. اينها همه توجيهاتى ناشيانه است. رفراندوم را نه بخاطر احترام به راى مردم مطرح ميکنند و نه از فرط خشونت ستيزى و انساندوستى. در شرايط امروز ايران رفراندوم حتى راه ديگرى براى تغيير و يا تعويض رژيم نيست. اين
تنها راه ديگرى براى مخالفت با نه مردم به کليت رژيم و مبارزه آنان براى سرنگونى است.
|