تعين اجتماعى بخشيدن به چپ
بخش اول درج در انترناسيونال شماره ١٤

مصاحبه راديو انترناسيونال با حميد تقوائى

سياوش دانشور: يک نگاه ساده به جنبش آزاديخواهانه بويژه در يکسال گذشته حاکى از پيشرفت و پيشروى آن در تقابل با جمهورى اسلامى و تغيير تناسب قوا به نفع جنبش آزادى و برابرى در جامعه ايران است. اما کمبودهاى آن چه هستند و چه روشهاى کارى بايد از طرف رهبران وفعالين جنبشهاى اعتراضى اتخاذ شود تا جنبش آزاديخواهى را بجلو سوق بدهد؟ در اين زمينه با حميد تقوائى گفتگو ميکنيم.

حزب کمونيست کارگرى در تبيين اوضاع ايران ميگويد انقلابى در جامعه دارد شکل ميگيرد و به يک جنبش انقلابى و آزاديخواهانه اشاره ميکند. من ميخواهم درباره همين جنبش و محدوديتهايش با شما صحبت کنم. يک نگاه بسيار کوتاه به اوضاع ايران نشان ميدهد در سطوح مختلف جنبش کارگرى و زنان و جوانان و غيره در جامعه دارند عليه جمهورى اسلامى مبارزه ميکنند و به پيش ميروند. حزب کمونيست کارگرى حضور مهمى در جامعه دارد و سياست چپ دارد در جامعه دست بالا پيدا ميکند. در يک نگاه کلى شما چه محدوديتهائى در اين جنبش ميبينيد؟

حميد تقوائى: محدوديت و ضعف اساسى که امروز جنبش انقلابى دارد از اينجا ناشى ميشود که مشخصا جنبش کارگرى بعنوان هسته و کانون و ستون فقرات جنبش انقلابى هنوز نتوانسته در يک سطح اجتماعى عرض اندام کند. جنبش کارگرى در ايران عمدتا بخاطر سابقه و تجربه و سنتهائى که دارد آنطور که بايد و شايد از يک تعين و هويت اجتماعى برخوردار نيست، خودش را معرفى نکرده است و نه تنها جامعه بلکه خود کارگران در يک سطح گسترده و سراسرى اين جنبش را نميشناسند. رهبران عملى جنبش کارگرى، کسانى که در مبارزات روزمره، مثل مبارزه بر سر دستمزدهاى معوقه و يا خواستهاى مشخص ديگر، به پيش مى افتند، خودشان را به چهارديوارى کارخانه و يا حداکثر رشته توليدى خود محدود ميکنند و حداکثر در همين سطح شناخته شده هستند و از آن فراتر نميروند. در نتيجه خود طبقه کارگر و جامعه بى خبر است از فعل و انفعالات، از موضع گيريها و از مسائلى که اين رهبران دارند با آن دست و پنجه نرم ميکنند. به نظر من جنبش کارگرى، و على العموم جنبشهاى اعتراضى، نميتواند بصورت بى شکل و نامتعين و با پيشروان و رهبران عملى مخفى و شناخته نشده در جامعه، سراسرى و منسجم شود و به پيش برود. اين يک ضعف اساسى مشخصا جنبش کارگرى و کلا جنبشهاى اعتراضى در ايران است.

سياوش دانشور: منظورتان از اين هويت اجتماعى داشتن، چهره داشتن و مخفى مبارزه نکردن چيست، چون وقتى به جنبش کارگرى نگاه ميکنيم ميبينيم مبارزه کارگرى علنى صورت ميگيرد، زنان علنى اعتراض ميکنند و يا جوانان. منظورتان چيست؟

حميد تقوائى: بله مبارزه بعنوان آکسيونهائى که اتفاق ميافتد مثل يک اعتصاب و يا تظاهرات و يا گردهماييها و يا تحصنها، اينها علنى است، ولى در همين سطح آکسيون. يعنى وقتى توده کارگران و يا جوانان و يا زنان در کارخانه و يا در دانشگاهها و خيابانها جمع ميشوند و دست به اعتراض ميزنند و خواستى را مطالبه ميکنند، جنبش خود را نشان ميدهد. اين مشاهده به اين معنا نيست که جنبش کارگرى و يا جنبش اعتراضى فقط همين است. گرايش چپ در اين جنبشها فعال است. جنبش راديکال سوسياليستى و يا جنبش چپ، که کلا در جامعه با حزب ما تداعى ميشود، رهبران عملى و فعالين خودش را دارد، کسانى هستند که مدام دارند صفوف کارگران و يا جوانان و زنان را به هم مى تنند و همبسته ميکنند، هر روز مشغول گردآورى قوا هستند، مشغول بسيج مردم هستند، مشغول آگاه کردن و متشکل کردن مردم هستند. در کارخانه باشد و يا در دانشگاهها و يا در محلات و يا بخشهاى مختلف جنبش زنان، اين فعالين پيوسته مشغول کار هستند. اما با اينهمه جنبش به اين معناى وسيع کلمه در جامعه ايران بى شکل و بى هويت است. يعنى شما يا با يک بروز انفجارى يک اعتصاب و يا تظاهرات، و اين روزها ديگر شورشهاى شهرى، روبرو هستيد و يا گويا همه چيز آرام و خاموش و بى حرکت است و اصلا جنبشى در کار نيست. اگر بخواهيد مساله روشن تر شود جنبش کارگرى در ايران را با کشورهاى ديگر مثل کشورهاى اروپائى و يا کشورهاى آمريکاى لاتين مقايسه کنيد. جنبش کارگرى در اين کشورها تشکلهاى خود و رهبران خودش را دارد و اين رهبران نه تنها در سطح کارخانه ها و کارگران بلکه در سطح جامعه شناخته شده هستند. اينها کسانى هستند که اظهار نظر و موضعگيرى ميکنند درباره مسائل سياسى، مسائل اجتماعى، و مسائل فرهنگى، حضور بهم ميرسانند در اتفاقات و تحولات اجتماعى؛ پيغام ميفرستند، اعلام همبستگى ميکنند، و کلا تبلور و باصطلاح چهره انسانى جنبش و مبارزه اى هستند که در آن فعالند. در ايران ما اين جنبش و مبارزه را داريم، ولى بشکل مقطعى، آن موقعى که بروى آب ميآيد، سرش را بلند ميکند، دست به عملى و آکسيونى و تظاهرات و اعتصابى ميزند و بعد باز فرو ميخوابد و از انظار مخفى ميشود. پيوستگى و تداوم جنبش در نهادها و شخصيتهايش متجلى ميشود و در ايران اين تبلور انسانى و تجسم و چهره انسانى مبارزه را ما نداريم. اين يک ضعف اساسى است که تا بر آن فائق نيائيم نميشود از يک جنبش متحد و متشکل و منسجم صحبتى کرد. و تا آنجا که به شرايط امروزمربوط ميشود، جنبش انقلابى حداکثر در سطح شورشهاى پراکنده شهرى باقى ميماند. بهمين دليل من فکر ميکنم حلقه اصلى اى که در اين شرايط بايد بدست گرفت دادن اين چهره اجتماعى به جنبش کارگرى و جنبشهاى اعتراضى است.

سياوش دانشور: شما ميگوئيد که رهبران و پيشروان جنبشها چه جنبش کارگرى و چه بخشهاى ديگر جامعه بايد در سطح علنى امرشان را به پيش ببرند. ولى در جامعه ايران اختناق هست، جمهورى اسلامى حاکم است و شايد توازن قوا اين اجازه را نمى دهد. جواب شما چيست؟

حميد تقوائى: تاريخا و اجتماعا اختناق و ديکتاتوريهاى پى در پى ميشود گفت در يک قرن اخير بوده است که اين خصلت غير اجتماعى را به جنبش کارگرى و جنبشهاى اعتراضى مردم داده است که تشکل و تعين نداشته باشند و شخصيتها و رهبران عملى اسمشان مطرح نشود. در تحليل نهائى اين اختناق هست که باعث اين وضع شده است. ولى اين اختناق دامن زده است به يک سنت و عوامل درونى، به يک روابط و مناسباتى در داخل خود جنبش کارگرى و جنبشهاى اعتراضى در جامعه. امروز مشخصا وقتى نگاه ميکنيد مى بينيد اختناق تماما اين وضعيت را توضيح نميدهد. ببينيد، رهبران مبارزات در آن سطحى که فعاليت ميکنند براى رژيم شناخته شده هستند، و اينطور نيست که کاملا مخفيند، چون بالاخره مبارزه امرى علنى است و همانطور که شما هم اشاره کرديد، اعتصاب و تظاهرات و تحصن و بستن خيابانها اينها همه مبارزات علنى است و رهبران و سازماندهندگانى دارد و جاسوسان و ماموران و پليس سياسى رژيم کاملا آنها را ميشناسند. قضيه بنابراين مخفى کارى نيست بلکه اينست که دقيقا چون اين رهبران فقط در محدوده کارخانه و محل فعاليت خودشان شناسائى ميشوند، براى جمهورى اسلامى خيلى راحت است که آنها را دستگير کند و از سر راه کنار بزند و کلا آنها را تحت انواع فشارها قرار بدهد. در حاليکه اگر در سطح وسيعترى شناخته شده بودند و در سطح وسيعترى ميان خود کارگران و در جامعه رهبران با نفوذ و محبوبى بودند آنوقت به مراتب تعقيب و دستگيرى آنها براى رژيم سخت تر بود. ميخواهم بگويم در واقع اين سطح از علنيت ضامن ادامه کارى اين فعالين است و امنيت را بالا ميبرد و نه بر عکس. ما مى بينيم که بخصوص امروز که جامعه ايران در يک تب و تاب انفلابى به سر ميبرد و جمهورى اسلامى در موقعيت ضعيفى هست، اينکه رهبران عملى قدم به پيش نميگذارند اساسا بخاطر سنتهائى است که به آن اشاره کردم که در اثر اختناق چندين دهساله در ايران تبديل شده است به يک امر داخلى و راه و روش درونى جنبش کارگرى و جنبش هاى مبارزاتى على العموم. منظور من بهيچوجه اين نيست که کارگران با شعار و مواضعى حادتر و راديکالتر و با ضديت شديدترى بيش از آنچه توازن قوا اجازه ميدهد قدم بميدان بگذارند. بهيجوجه منظور اين نيست. موضوع اينست که در همين سطح مبارزات موجود و با همين خواستها و مطالبات موجود بايد مبارزات را سراسرى و اجتماعى کرد. مثلا فرض کنيد در جنبش کارگرى مساله دستمزد و پرداخت دستمزدهاى عقب افتاده و افزايش دستمزدها، اين جنبش، اين کمپين معين، اين مصاف معين بر سر دستمزد ميتوانست و امروز هم ميتواند که رهبران و فعالين شناخته شده خودش را داشته باشد. به نحوى که در همين سطح مطالبه بتوانند مبارزه را با يک چهره مشخصى در يک سطح اجتماعى و وسيعتر و متحدترى به پيش ببرند. يا خواستهاى معينى که زنان دارند يا دانشجويان و جوانان دارند. مثلا خواست آنها مبنى بر اين که يک زندگى مدرن داشته باشند، خواست آنها مبنى بر اينکه ديوارى بين زن و مرد و دختر و پسر کشيده نشود. آپارتايد جنسى بر بيفتد. اينها خواستهايى است که مردم دارند اعلام ميکنند. جوانان ميخواهند و در همين سطح ميتوانند يک جنبش علنى را دامن بزنند و چهره به آن بدهند و هويت به آن بدهند و حول همين خواست جمع شوند. مساله امنيت وقتى مطرح ميشود که در واقع ما دست بگذاريم روى مضمون و محتواى شعارها و مواضع. مضمون و محتواى شعارها و مواضع ميتواند در همين سطح فعلى با همين توازن قواى فعلى باقى بماند در عين حال اين جنبش بايد يک چهره علنى و متعين پيدا کند حول همين خواستها.

بازگشت